اگر نظری داشتید مطمئن باشید که از شنیدنش ناراحت نمیشم...
دوست دارم نظر دیگران رو هم در مورد زندگی گذشته خودم بدونم ![]()
ادامه مطلب...
بهش میگم اااا خوش به حالت چند تا داداش میخوای مگه؟!؟!!!
میگه نه ... آخه برای آبجیم داره میاره... من که یه دونه دارم!!!!!!!!!!!![]()
*************
بابت دلگرمی هاتون ممنون!
آنچنان ضد حالی خوردم که نگو و نپرس ...
به خاطر پست قبلی... با تمام خستگیام به زحمت پست نسبتا طولانی نوشته بودم...
بعد که اومدم دیدم نیست ...
خوب بهم حق بدین دیگه!!!![]()
هر روز میرم مدرسه... بعد هم که بر میگردم به معنای واقعی جنازه ام... و ذهنم درگیره برنامه فردا...
توی مدرسه من از بچه ها بیشتر شیطونی میکنم... به خاطر همین هم فقط جنازم به خونه میرسه... تازه اونم با سلام صلوات!
بعدشم که یه خورده حالم جا اومد برنامه روز بعدمو میریزم... و به رفتارهای بچه ها فکر میکنم... و به اینکه باید در مقابل یه سری رفتارها چه واکنشهایی نشون بدم....
نکته تربیتی که فعلا کشف کردم اینه که باید در برار رفتارهای غلط بچه ها کاملا بی توجه بود...چون معمولا این جور رفتارها برای جلب توجهه.... فعلا هم جواب گرفتم و راضیم...
ولی جوجه و آخر پاییز و ...![]()
اومدم...
با تمام خستگی و نا امیدی هام برگ دوم زندگیم رو براتون ورق زدم...
بخونید و نظر بدید...
بعدا نوشت!:
ادامه ی مطلبم کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب...
تازه اومدم...
مسافرت بودیم با اجازتون!!!
جای همه خالی رفته بودیم کیش!
از فردا هم باید برم مدرسه..
به زودی بقیشم مینویسم![]()

